چرا وقتی میشه خوش بود و زندگی کرد، غر میزنیم و بدخلقی میکنیم و زندگی رو به کام همه زهر؟
چرا وقتی میشه از دیدن آدمای دور و بر، احساس وجود بکنیم، احساس خفگی میکنیم؟
چرا وقتی میشه با دیدن یه دختر یا یه پسر خوشگل کلی کیف کرد، از قشنگیا رد میشیم؟
چرا وقتی میشه مطابق دلخواه خودمون رفتار کنیم و لذت ببریم، مطابق نظر دیگران رفتار میکنیم و زجر میکشیم؟
چرا وقتی میشه یه شکلات رو با یکی دیگه نصف کرد و خندید، به خودمون اولویت میدیم و بدی رو تو دلامون تقویت میکنیم و پرورش میدیم؟
آخه اصلاً چرا اینقدر این چراها رو میسازیم؟
کسی نیست جواب منو بده؟
شایدم سوال کنید که چرا این همه چرا تو فکرم دارم؟!

