داشتم یه وبلاگ به اسم مهرگان رو میخوندم که دیدم تو یکی از مطالبش که خیلی هم جدید نبود (شاید) در مورد گیلاس نوشته. به قول مهرگان من هم از کسانی بودم که همیشه سر به وبلاگ گیلاسی میزدم و از خوشمزگیه نوشته هاش کلی کیفور میشدم و میخندیدم و دوباره با انرژی بر میگشتم سر کار. اما چند وقتیه که اوضاع اینطور نیست. حال گیلاس یه مدتی خوب نبود و من هم غصه میخوردم.
چند وقتیه دارم به همه چیز خوب فکر میکنم. رفتار خودم، آدمای دور و برم، ایدهآل های افراد و واکنشهای متقابل هر کدوم در مقابل دیگران و حرکاتشون. داشتم به این فکر میکردم که چرا باید من زن باشم با این همه بکن نکن ها و در مقابل عدهای هم مرد باشن با یه عالمه آزادی؟!!!
من که زنم شاید از خیلی از مردای این دوره و زمونه، مردتر باشم. قابل اعتمادتر باشم. نه اینکه چون خودمم دارم از خودم تعریف میکنم، نه! تازه اعتقادم هم بر اینه که کسی که خودش از خودش تعریف کنه داره شکرخوری میکنه. اما به واقع من از خیلی از مردای مزخرف که همه چیزو برای خودشون حق میدونن و برای ما خانومها هم حق زیادی قائل نیستن مردتر هستم. من کارهایی رو که میدونم شرعاً عرفاً قانوناً و از لحاظ انسانی صحیح نیست نمیکنم یا سعی میکنم خودمو در شرایط انجامش قرار ندم. خیلی خط قرمزها برای خودم دارم که پامو از اونها فراتر نمیگزارم. همیشه وقتی حرف میزنم یا میخوام کاری انجام بدم، سعی میکنم به عواقبش خوب فکر کنم مبادا این وسط کسی متضرر بشه یا دلش بشکنه. اما وای به حال ما، اگه کسی اذیتمون کنه یا کاری بکنه که حقمون نبوده، اگه خفه بشیم که تا مدتها تهمون میسوزه که ای داد کاش میگفتم و اینقدر حرص نمیخوردم. اگرم جواب طرفو بدیم که خوب احتمالاً دختر کولی ای شدی و ادب و تربیت نداری. اصلاً بهرهای از شعور نبردی.
یکی از کوچکترین این مسائل رو میشه تو رانندگی دید که اگه با احتیاط بری میگن بهتره بری پشت ماشین لباسشویی بشینی، اگه تند بری میگن هووووو هوا ورت نداره، اگرم یکی بهت فحش و ناسزا بده و توام فقط به یارو بگی خفه تا نیاد نکندت تو باقالیا! ولت نمیکنه.
خلاصه تو این چند روزه که فکر کردم، به این نتیجه رسیدم که ما تو این زمونه به هیچ عنوان نمیتونیم به هر کسی اعتماد 100% بکنیم. پس بهتره همیشه دستمون به زانوی خودمون باشه. همیشه برای خودمون ارزش و احترام زیادی قائل بشیم تا هر ننه قمری نتونه و به خودش اجازه فضولی بی مورد رو نده. داشتم در مورد خودم این مسائل رو بررسی میکردم، که به این نتیجه رسیدم، من یک دختر مستقلم که درسم رو تا درجه خوبی خوندم. فهم و شعورم هم خدارو شکر از خیلیا بالاتره، از خیلی از آدمای اطرافم هم مهربونتر و رقیق القلب تر هستم و میدونم معنای انسانیت رو. از نظر مالی هم در سطح خوبی هستم، خونوادم هم خوب هستن. پس خودم رو باور میکنم و به خودم بها میدم تا دیگه هر کسی نتونه بیاد و واسم کرکری بخونه. اینارو گفتم که آخرش بگم اگه هر کدوم از ما خانوما، قدر خودمون رو ندونیم، به خودمون به خاطر دیگران (بعضی از آقایون) سخت نگیریم و به خودمون بها بدیم، این وسط باز برنده اصلی ما هستیم. مگه ما همونایی نیستیم که به گفته خود آقایون اگر بخوایم میتونیم یه آدم یه لا قبا رو به عرش اعلا برسونیم یا از عرش به فرش بیاریم؟
پس انتخاب با خودمونه، به نظرم بهتره خودمون رو بیشتر باور کنیم نه اینکه اگه مردی در حقمون بدی کرد به خاطر اینکه خانومیه خودمون رو به دیگران نشون بدیم ساکت باشیم و بزاریم طرف حماقتاشو مرتب تکرار کنه.
گیلاس عزیز، در مورد تو هم من مطمئنم که میتونی بهترین باشی. یه روزی میرسه که طرف مقابل امروز تو، به موقعیت آینده تو حسرت بخوره و بفهمه که دنیا همیشه رو یه چرخ نمیچرخه. آدما میتونن خودشونو ارزشمندتر کنن با کسب اطلاعات بیشتر و به روزتر شدن. پس تو هم سعی خودتو بکن. این نقطه از زندگیت میتونه نقطه پرتاب به اوج باشه برات، اگه کمی در موردش فکر کنی و خوب همه زوایای اونو بررسی کنی و از هر موجش به عنوان سکوی پرتاب استفاده کنی.
پ.ن 1: نیاین واسم بنویسین که من فمنیست هستم. خیر! خیلی از مردا هم هستن که خوبن، نمونش بابای گل خودم.
پ.ن.2: اگر کسی بخواد حالمو تو رانندگی بگیره تا نکنمش تو باقالیا ولش نمیکنم.

