کلاً به برکت وجود دوستان زحمتکش گ شت ار شاد امنیت اجتماعی زیاد شده، حتی اگه وایسی تو خیابون هم عمراً اگه کسی غلط زیادی نکنه و بهت انواع و اقسام تیکه ها رو نندازه، یعنی خب چه اشکال داره اینطوری میشه تخلیه شد. ضمناً اینم یه نوعی امر به مع روفه دیگه!
توی شرکت، یه بخشی از کار من مربوط میشه به سیس تمهای مدی ریت کی فیت و هر چیزی که مربوط به اون میشه، برای تهیه یه دستورال عمل نیاز به مقداری فرم و پیوست داشتم اونم از یه واحد دیگه، گفتم که من تو یه شرکت خود روسازی .....خودرو کار میکنم. تو شرکت ما سیستمهای مختلف ایمیل داخلی و خارجی و اتوماسیون و ... هست اما نمیدونم چرا دیروز هر کاری کردم نتونستم این چند تا فایل رو به یکی از چند روش موجود دریافت کنم. به خاطر همین اون آقای همکار فایلارو ریخت رو فلش و داد به یکی دیگه که برام بیاره و گفت که حتماً تا عصر برام برش گردون که این فلش عصای دست منه.
عصر یه ربع زودتر ماموریت گرفتم
تا یه ساعت بعد از اون ساعت، که تا برم و برگردم همون قدر زمان نیاز داشتم. شاد و شنگول رفتم فلشو پس دادم و به حساب خودم اومدم که زودی برم خرید و سور و سات شامو آماده کنم. آخه قرار شده چون مامان گردال شاغله و منم درک میکنم که چقدر سخته هر شب هر شب از کار بیای و بری سراغ تمیزکاری و پخت و پز، یه روز در میون این کارو بین خودمون تقسیم کنیم.
خلاصه کنار یه بانک وایسادم همینطور هول هولکی و فقط دزدگیرو زدمو پریدم بیرون که برم پول بگیرم که خدارو شکر دستگاه ATM مربوطه از من خوشش نیومد و پول نداد. آخه کارت حقوقی ما هم مربوط میشه به تعاونی خاص اون شرکت و یه جاهایی و یه روزایی کارتمون شناسایی میشه و یه روزایی هم کارتمون نامعتبر از آب در میاد.
اومدم برم یه جای دیگه واسه گرفتم پول که هر چی استارت زدم ماشین روشن نشد که نشد
، حالا سر یه خیابونی هم وایساده بودم که همه تیپ جوونی با ماشینا و شکل و شمایل مختلف ازش بیرون میومدن. خلاصه بساطی بود. از یه طرف داشتم از گرما میپختم، از یه طرف هر کی یه تیکه ای مینداخت و بعضیام که مثلاً اون اطراف وایساده بودن بر و بر نگام میکردن. زنگ زدم به امداد خود رو و بعد از 50 تا سوال گفت که تا 40 دقیقه دیگه نیروشون رو برام میفرستن، گفتم دوست من، من از همکارام گفت باشه میفرستم حاج خانوم!![]()
یه ربع بعدش یه اس ام اس اومد که نیروی N--- رو ارسال کردیم. و دقیقاً همون موقع نیروشون رسید. یه آقای شنگول منگول که همون جا هم کار ماشینو ردیف کرد. معلوم شد که پمپ بنزین ماشین نیم شوز شده و در شرف سوختنه و باید تعویض بشه، لذا 120 تومن سلفیدم که آی سوختم آی سوختم که نگو
.
تو همون مدتیم که آقاهه داشت ماشینو تعمیر میکرد هر کی رد میشد یه چیزی میگفت، کلی مُردم از خجالت آخه اونا که نمیدیدن یارو زیر ماشین داره کار انجام میده
. موندم تو این که این مردم ما اگه اینقدر وقت دارن که تو خیابون به همه چی برسن چرا باز این همه کار رو زمینه؟ چرا یه کار 1 ساعته 150 ساعته انجام میگیره و کفر آدمو در میارن؟!![]()

