روزای اول (بهتره بگم ماه اول دوم):
مامان گردال جان قربونت برم
، باباخان جان چرا امروز دفعه شصتم که زنگ زدم به موبایلتون جواب ندادین
؟ نگران حالتون شدم! گردالی تو سلیقت خوبه، قبولت دارم، بهتره پارچه بالاسریمو تو درست کنی برام، ایضاً قندامو و ... آخی تینگولم که اصلاً حرف نداره، ساکته، آرومه، جیکش در نمیاد. محشرههههههههه.
روزای وسط (نیمه دوم ماه دوم به بعد تا اواخر ماه چهارم پنجم):
مامان گردال جان، من فقط حلقه اینقدر تومنی میخوام. اصلاً سرویس طلا نمیخوام. عروسیم باید مطابق میل خونواده ما باشه!!! اگه میتونین مطابق میل خودتون بگیرین!!! مامان گردال جان، گردنبند مروارید 3 میلیون تومنی ای که میخوای سر عقد بدی نمیخوام، آخه خواهرم دوست داره و ممکنه بخواد برداره، منم نمیتونم بهش نه بگم. مامان جان بوفه کادویی که میخوای بدی نمیخوام، کنسول میخوام، کنسول میخوام، ماکا کنسول میخوام، واسه بوفه جا نداریم!!! (اما واسه کنسول جا داریم)!!! اصلاً حالا که اینطوره باید بریم با سلیقه خودم بخرین (منظورش اینه که سلیقه ما خوش سلیقه هارو (طبق نظرش تو ماهای اول) قبول نداره)!!! ماکام میگه خونه خودشه به شما چه که کادوتونو به میل خودتون بخرین!!!
روزای وسط تر (ماه پنجم، اولین مهمونیه فامیلی):
مامان گردال: عزیزم سلام، حالت چطوره گوگولی؟ قربونت ........... (آخرای فروردینه ها) راستی قراره واسه مهمونی چی بپوشی؟ تیره نپوشیا، ناسلامتی تو عروسی، دوست ندارم تیره بپوشی، خیلیم به خودت برس، همه میخوان ببینن ماکا بعد از این همه دل دل کردن انتخابش چیه؟ حسابی روز مهمیه! مریمگلی: وا! مامان گردال جان من که پالتوم مشکیه!!!!
مامان گردال: در حالیکه از تعجب دهنش وا مونده
، میگه مادر جان آخه کی الان پالتو میپوشه؟ دختر گلم حداقل اون کت دامن روشنتو بپوش و اینجاست که واویلااااااااااااااا گویا ظاهراًً دوست داشتن و اینکه ما میخوایم عروس خانوممون خوشگل باشه یعنی نمیخوایمش (تعجب با دهن گشاد)!!!! و این دقیقاً یعنی همون پیراهن عثمون. در نتیجه روز مهمونی با لباس تیره و اخم و تخم خانوادگی عروس گلمون روبرو میشیم.![]()
حالا: چند وقتیه از عروس گلمون خبر نداریم. همینه که هست. به این میگن گربه رو دم حجله کشتن. ماها بدیم. الحق و والانصاف که اگر ما شانس داشتیم اسممون شانسعلی بود احتمالا منم شمسی.
خداوند آخرش رو به خیر کناد.

