تبليغاتX
گــــــــردالــی
گــــــــردالــی
شخصی
شنبه 1388/02/05
یک روز از 25 روز ...  

میگن هر آدمی تو دوره های 25 روزه از زندگیش، یک روز رو در شرایط ناراحتی به سر می بره، منبع این مطلب نمیدونم کجاست؟ اما میدونم که درسته. آخه خودم کتابش رو خوندم. اما از  اونجایی که حواسم در حالت درست و حسابی به سر نمیبره، یادم نمیاد کجا خوندمش.

در واقع من امروز دچار همون حالت یک روز از 25 روز شدم.

همه چی مرتبه، اوضاع و احوال میزونه، خدا رو شکر سلامتم، اما حالم گرفتست. علتش زیاد معلوم نیست اما فکر کنم واسه شماتت دیروز باباخان جانه که من اینطوری شدم.

اصولاً آدمی هستم که دوست ندارم کاری بکنم که کسی بهم حرفی بزنه. از طرفی هم آدمی هستم که حرف هر کسی هم برام مهم نیست و ناراحتم نمیکنه، اما اگه کسی که براش ارزش زیادی قائل باشم (مثلاً یکی مثل همین باباخان جان) بهم چیزی بگه، تا مدتها اثراتش باقیه و ناراحتم میکنه، و جالبه که دردی که از بابت اون میکشم دقیقاً مثل روز اول و لحظه اول اتفاق افتادن اونه.

خدا کنه زودتر خوب بشم، فراموش کنم و بازم خدارو شکر.