اممممممممممممممممممم
دوست دارم بنویسم اما نمیدونم راجع به چی؟ یعنی راستش مطلب زیاده اما نمیدونم از کجا شروع کنم و چیو عنوان کنم؟
الان جزء آدمایی هستم که به ظاهر آروم و سرخوشن اما توشون 1001 جور افکار مختلف دارن میچرخن و میچرخن و میچرخن...
احتیاج به تفریح دارم دوست دارم خونه سمیراخاتون، دوستم، برم اما وقتش نیست. دلم برای یه غیبت مشتی لک زده.
نهار کوفتیمون میگو بوده که من اصلاً دوست ندارم و مجبور شدم از فست فود استفاده کنم که واه واه الان از چربی اشباعمون کرده، من و شش تا از همکاران گرامی رو.
کم کم زمزمه های جابجایی شرکت به خود *ای را ن خو د رو* شنیده میشه و این یعنی باید هر روز با سرویس بری که جنبه عمومی و کارگری داره و دیگه نمیتونی با ماشین بری، چون جای پارک نیست! و باز این یعنی با چنین وضعیتی مرخصی پر و همیشه هم باید تا 5:30 منتظر باشی تا با حرکت سرویس ها راه بیفتی.... خدائیش این دیگه آخر شانسه. تازه از لاک و آرایش هم دیگه قطعاً خبری نیست و از طرفی نمیتونی این آستینهای وامونده رو که تا زانوت درازه رو تا بزنی، این برای من فاجعه است چون من عادت به آستین بلند ندارم، یعنی با آستین بلند جداً مُشکول دارم.
دیروز با یه آقای خوب ملاقات داشتم که تنها ایرادش این بود که دیپلم داشت، این از نظر من ایراد نیست اما در مجموع نقطه ضعف بود برای آدمی با مشخصات ایشون، حالا دارم فکر میکنم علم بهتر است یا ثروت!
دیروز رفتم کارواش کلی ماشینو شستوندم واسه قرار ملاقات بعد از ظهر و امروز صبح که از خواب برخیزیدم دیدم که گربه پر رو و لوس خونمون گند زده به ماشین، بعد از آبیاری عصرانه باغچه و ایجاد گِل و لای به میزان لازم، ایشون(منظورم گربه هست) لطف فرمودن و با اون پنچه های مبارکشون اول رفتن تو باغچه بعد از میون 5 تا ماشین کثیف دیدن ویوی ماشین من بهتره پرش کردن رو کاپوت ماشین و الان ماشین کاملاً استاندارده. البته بگم که صبحا موقع بیرون اومدن،ایشون (دوباره منظور همون گربه هست) یه یک ربع چشم تو چشم من زل میزنن و تا 2 تا فحش مشتی ندم و این برف پاک کنارو نزنم بیخیال نمیشه و دوست داره با من بیاد سرکار.
ماکا و مریم گلی همچنان درگیرن و من هم همچنان تر، خونه پیدا کردن لب خونه ما، این یعنی فاجعه، یعنی یک دوره کامل مهمانداری در زمان پس از عروسی، میزان دوره هم از 8/8 هست تا ابد، خدایی شانسم یعنی شانسمون کولاکه.
دوست دارم برم شمال بدون سر خر، اینو دوست داشتم اینطوری بگم، مثل چند تا پست قبلی که گفتم. بدون کسی که مجبور باشم بهش سرویس بدم یا به میلش بخوابم یا بیدار بشم یا بگه برو یا بگه بیا! دوست دارم خودم باشم و خودم.
طی یک تصمیم انتحاری تصمیم گرفتم برم مؤسسه رویان بگم از روی خودم یه نمونه مرد بسازن، حالا اگه خواستن تغییرات ژنتیکی بدن اما زیاد نه، که بیاد منو بگیره! اما مامان گردال میگه مسأله اینست که در مؤسسه رویان تا حالا فقط ببعی یا گوساله ساختن، به نظرتون توانایی علمیشون در حد شبیه سازی گردالی خان هست یا نه؟
آی دوست دارم با سرعت برم تو دهن این پرایدیایی که فکر میکنن شوماخرن و عینهو خر (بلا نسبت) رانندگی میکنن و یه هو سر خر و کج میکنن و میان تو نیم متر فاصله تو با ماشین جلوئیت که نگو! اصلاً شاید در تعویض ماشین بعدی یه ماکسیمای آبی خریدم!!!
دوست دارم یه سطل پاستیل هاریبو یا به قول یکی از دوستان هیبرو
داشته باشم، خدایی سوادو حال کن بزن قدشششششششششششششش.
هنوز لباس نخریدم فکر کنم لباس من بیفته واسه دقیقه نود، که اونم خدا میدونه چی میخواد از آب در بیاد، دوست دارم قرمز جیغ بخرم و یه ماتیک قرمز گوگولیم بزنم و موهامم که بلوند کردم یه گل قرمز جیغ بزنم، اما یکی از دوستام میگه خجالت بکش تو خواهر بزرگ دامادی باید متین باشی برو یه رنگ سنگین بخر. خدائیش اگه عروسی داداشم خفن نباشم و جلب توجه کنم ایرادی داره؟
همکارم رفته یه کفش عینهو کفش من خریده، اشتباه نکنین همکارم از یه بخش دیگه نیستا دوتائیمون تو یه ردیف میشینیم و دوتائیمونم کفشامون از زیر میز معلومه، لذا تا اطلاع ثانوی شهره خاص و عام هستیم. تازه عزیز دلمون میگه گردالی تو دیگه اینارو نپوش من تابلو میشم. شانسم کولاکه نه؟
این برادر امیرشهریار هم که قرار بود برای عروسی بیاد و نوازندگی و دامبول دیمبول کنه، آقا یه 5 هفته اس ما رو گذاشته سر کار، جمعه من از صبح تو خونه بودم که ایشون زنگ بزنه و ما بریم برای عقد قرارداد، اما آقا کاشته شدیم اساسی، تا دیروز که دیگه صبرم تموم شد و اس ام اس دادم که بابا اگه منصرف شدی و نمیخوای بیای به من بگو تا زمانم رو از دست ندم و این درست نیست که من 50 بار زنگ بزنم و شما جواب ندی! دیشب هنگام ملاقات با آقای بالایی (که گفتم کیه)، زنگ زد و بعد کلی معذرت خواهی گفت تو مراسم جبران میکنه و قرار امروز رو گذاشت.
امروز میخوام برم موهامو درست کنم، واسه عروسی، کلاس رقص میرم، واسه عروسی، میدوَم واسه عروسی، دستام درد میکنه، واسه عروسی. کلاً گردالیه و واسه عروسی خر حمالی.
آخرشم آقا من میخوام گریه کنم، چرا هیچ بهانه ای نیست؟ خدایا شکرتا اما دلم خیلی گرفته، چیکار کنم؟