تبليغاتX
گــــــــردالــی
گــــــــردالــی
شخصی
سه شنبه 1388/08/26
تحولات روحی دیروز و امروز ...  
پیرو پست قبلی و سردرگمی های من درباره انتخاب، خداوند متعال یک خوشی عجیب بابت روشن شدن برخی مطالب برامون ایجاد کرد و اون هم این بود که با توجه به درخواست خودم از خودش، که بابا یکیو بزار جلوم که بلا نسبت خرمون کنه و ما هم بخوایم و خر بشیم، خدا قشنگه، دیروز عصر که برای صرف قهوه رفته بودیم یک کافه، اون آقای خوش تیپ محجوب گیگیلیو که میگفتم موندم انتخابش کنم یا برم سراغ یه آدمی که معمولی تره، با یه خانوم این شکلیبا یه تیپ اون شکلی، دیدیمش.

آی حالی کردم آی حالی کردم، دندونام ریخته بودناخونامم درجا کندماعصابمم به شدت متحول شد. حالا فهمیدم گور بابای آقای خوش تیپ خوش گل، ای ....................

اصلاً من نمیدونم مردا اگه خوشگل باشن چرا مال مردم میشن؟ چرا عینهو بچه آدم نمیشینن سرکاسه ماستشون و ماستشونو نمیخورن و هرز میرن؟

ولی خدائیش پیرمرد گوگولیه آفریننده من، نوکرتم اساسی. از دیروز لات شدم واویلا. فکر کنم اثرات شوکه.

خوب میشم.

 

شنبه 1388/08/23
عمه گردال گوربه گور ...  

این روزها به خودم فکر میکنم، به خودم، به ته ته وجودم، به وجدانم، به رفتارم، گاهی دوست دارم خیلی بد بشم، دوست دارم منطقی برام وجود نداشته باشه، دوست دارم این حس کوفتی که "اگه با خودت اینطوری رفتار بشه دوست داری؟" رو اصلاً به خاطر نیارم، دوست دارم هر کاری میخوام بکنم - به دور از همه بایدها و نبایدهایی که این جامعه کوفتی و این فرهنگ زهرماری به زور به خوردم دادن- دوست دارم مثل همه دخترهایی که به هیچ چیزی به جز حال فکر نمیکنن، عمل کنم و اون کارهایی رو که دلم میخواد انجام بدم. احساس میکنم زمان داره از دست میره، جوونیم داره جلوی چشمام پر پر میزنه و این گردالی مثل همیشه باید دقیقاً عین یه خانم 50 ساله به همه چی فکر کنه و از علاقمندیهاش بگذره.

آقا اصلاً دوست دارم خطا کنم زوره؟ دوست دارم بعداً به خاطر خطاهام خودمو سرزنش کنم، زوره؟ اصلاً دوست دارم هر گ...ی که دلم میخواد بخورم و بی ادب و نزاکت باشم، زوررررررررررررره؟

هر چند میدونم همین سرزنشها آخر منو دق میده، همین سرزنش­هایی که این وجدان صاحب مرده بی پدر مادر، همیشه و در همه جاهایی که خطایی ازم سر زده باهاش پدرمو درآورده.

چندروزیه دارم فکر میکنم اشتباه زندگی کردم، همونطوری که بالا گفتم مثل یه خانم نجیب زندگی کردم و الان دارم با سنم تاوانش رو پس میدم.

هرچند یه بخشی از زندگیم اشتباه نبوده، اما یه بخشیش که مستقیماً باعث هدر رفتن سالهای جوونی و شوق و ذوق جوونیم شده اذیتم میکنه!

دوست دارم مثل این دختر بچه های شیطون باشم، دوست دارم موقعیت­هامو از دست ندم، دوست دارم این غرور مزخرف رو دفنش کنم. اصلاً قاطی کردم اساسی.

یه جورایی خون جلوی چشمامو گرفته، هر چند همه میگن اعتماد به نفسم بالاست، اما خودم حالم از خودم به هم میخوره، دوست دارم مثل یه آدم آمی رفتار کنم. مگه چیه؟ همه چیز که کلاس و ژست و پرستیژ اجتماعی نمیشه؟

آقا دوست دارم شیطنت کنم. شیطنت سالهای جوونی که من دارم آسه آسه هدرش میدم!

و الان دقیقاً دارم فکر میکنم که به چشم برهم زدنی این سالها هم میگذره و من یک روز روی یک تختم تو بیمارستان و شاید نوه­های خواهرم یا نتیجه­های برادرم میگن این عمه گردال گور به گوری هم نمیره و راحتمون نمیکنه!!! یعنی دقیقاً فکر میکنم که به چشم برهم زدنی سالهای پیری و مریضی میاد و من دقیقاً با همین بایدها و نبایدها رسماً گند زدم به زندگی و روزهای بی برگشت.

 

یکشنبه 1388/08/17
گوووووگی جه ...  

همیشه احساس میکردم روزی میرسه که میتونم انسانی رو با خودم همراه کنم و از همراهیش لذت ببرم....

چند روزیه، احساس میکنم میترسم از همراهی کسی دیگه، هنوز مثل دخترای 18 19 ساله نمیدونم چی میخوام. آرامش و همیشه آرامش، یا تحرک و شیطنت و بالا بلندیهای زندگی به صورت متناوب.

علاقه دارم مَردَم آدمی چهارشانه و بی قید و بند باشه، به دور از همه جفنگیاتی که به نام دین به خورد ما جوونا دادن، آدمی که از بودنش حس اتکا بهم دست بده....

اما منطقم چی؟ میگه مردی باید باشه که بخوادت، از ته دل، شاید خواستن اون بیشتر از خواستن تو باشه، دلش برات بلرزه، مهم نیست اگه با ایده آلهای فیزیکی همسر تخیلیت نخونه، مهم اینه که مطمئنی تا ابد فقط مال توئه!

و این وسط این شیطان پست فطرت، مدام میگه مبادا پشیمون بشی، مبادا روزی برسه که بخوای زمان به عقب برگرده و مرد قوی مورد علاقه ات رو بطلبی.

خدایا تو که میدونی بین عقل و احساس من کم پیش اومده که تعادل برقرار بشه، چرا از همون تقدیر اجباریت استفاده نمیکنی و وادار به پذیرشم نمیکنی؟

دوستان و کسانی که همه به نوعی ارادت دارن، یکی یکی منو مجرم به نخواستن میکنن، و من این وسط در عجبم که آیا واقعاً من نخواستم؟!!

راستی من حالم خوبه؟!!!

پ.ن: خودمم نفهمیدم چی نوشتم، شما هم زیاد به خودتون فشار نیارین. قاطی کردم بد!