باید قبل از هر چیزی یه توضیح بدم. چون تو این مدت، برای رفتن دانشگاه خودم از اینجا میکوبیدم و میرفتم دلیجان و چون از اول پدر خان جان گفتند که هر طوری دلت میخواد رانندگی کن ولی نزار هیچ آقایی بهت زور بگه و به ریشت بخنده و اینکه در عین حال احتیاط رو هم رعایت کن و دوباره اینکه اگه به دیوارم زدی و ماشینو داغون هم کردی فدای سرت نگران نباش، ما اندکی کمی تا قسمتی دچار اعتماد به نفس شدیم که پس میتوانیم حالی هم بگیریم و اگر کسی خواست سوکسمون کنه، میکنیمش تو باقالیا، لذا هر طور دلمون خواسته راندیم و خدارو شکر گوش شیطون خر، کر، دست فرمونمون خوبِس آمّا.... اینم بگم که چون چندین و چند بار در انواع حوادث و تصادفات دوستان و آشنایان حضور داشتیم و آسیب دیدیم یاد گرفتیم که احتیاط شرط عقل بید.....
دیگه توضیح نمیدم بیشتر... خلاصه برگردیم اونجایی که داشتیم از شرکت میگفتیم. هفته پیش باید میرفتیم یه جایی و اونجا میخواستم یه قطعه ای روی ماشین نصب کنن، پس بر خلاف همیشه به جناب مدیر گفتم اگه اشکال نداره و شما هم با رانندگی ما خانوما مشکلی نداری با ماشین من بریم! اونم گفت نه چه اشکالی؟!! اگه برای شما اشکالی نداره بریم. زد یکی از همکارام گفت منم میام، از اون طرف هم یکی دیگه از همکارام (که یه آقای ۱۴۰-۱۳۰ کیلوئیه) از یه واحد دیگه اومد و گفت میشه منم با شما بیام؟ که منم گفتم باشه. خلاصه همه با هم رفتیم و جناب مدیر نشستن پشت، منم که شوفر بودم و آقای چاقالو هم نشست پشت و همکار دیگمم نشست جلو.
راه افتادم، اما سعی کردم آروم برم که دیدم آقای چاقالو گفت بزار ببینم شناسناممو آوردم؟!!! یه نگاه بهش انداختم ببینم داره شوخی میکنه که دیدم نه جدیه، گفتم حتماً کار اداری چیزی داره... رفتیم اون یکی واحد و یه دو سه ساعت بعد، فهمیدم که ظاهراً خیلی آقایون رو ترسوندم، البته علتش این بود که فکر نمیکردن خانوما اینطوری هم رانندگی کنن. اینم بگم که خداوکیلی نه لایی کشیدم نه بیشتر از ۱۱۰ تا رفتم اما ظاهراً همکاران همه تعجب کرده بودن. اینارو آقای چاقالو گفت و مدیرم هیچ عکس العملی نشون نداد.
تا دیروز.....
دیروز که نشسته بودیم تو ماشین و من اون وسط مسطا داشتم قل میخوردم، حرف افتاد که خدائیش ماشینای ایر*ان خود*رو اصلاً در مقایسه با ماشینای خارجی جذابیتی نداره، البته این بدیهیه. اون آقای ممیز خارجی که من از قبل میشناختمش و شوهر یکی از دوستامم هست، گفت اگه مثلاً سوار زانتیا بشی دلت نمیخواد بشینی تو ماشین ایر*ان خود*رویی. که من گفتم آره قبول دارم و چند وقت پیش داشتم از شمال میومدم با رانندگی بد برادرم کلی حرص خوردمو و... که ییهو جناب مدیر گفت آقای فلانی.... این که میگه رانندگیه بد برادرم، خیلی وحشتناک میرونه و اینقدر با ترس حرف زد که من و شوهر دوستم مرده بودیم از خنده، ظاهراً این یکی مونده بود که اظهار نظر کنه و البته خیلی هم متعجب بوده تو این مدت، و اینم سوژه ما بود تا امروز، فقط این وسط من کلی کیف کردم که حداقل کسی پشتم نمیگه مثل بقیه خانوما میرونه.....
حالا که فکر میکنم میبینم یه حرف خواستم بزنم هی اینوریش کردم هی اونوریش کردم و آخرشم کلی کش اومد.... شرمنده.... اما تموم شد.
