تبليغاتX
گــــــــردالــی
گــــــــردالــی
شخصی
سه شنبه 1387/12/27
سال نو مبارک ...  
سلام

بالاخره اومدم با یه دنیا شادی و تازگی و خبر جدید

یکشنبه عقد ماکا بود و ما خودمون رو کشتوندیم. خیلی خوب بود. جای همه خالی. ایشالله قسمت همه بشه.

امروزم با تمام شلوغیاش درگیر درکردن چهارشنبه سوری (البته از نظر فکری) و مهمون بازیه شبیم. شرکت هم آخرین روز کاریه و منم دوست ندارم کار بکنم. فقط دلم میخواد زودتر این ساعتای کاری تموم بشه و برم دنبال خورده کاریای عید و بعدم یه سری بزنم به تجریش که هر سال عید خیلی خیلی خیلی قشنگ میشه.

نمیدونم چرا امسال با تمام خوبیاش، با این آخر سالی با اینکه خیلی خوشحالم اما یه غمی هم ته دلمه، علتش نمیدونم چیه؟ شاید خوشی زیاد! اما به هر حال امیدوارم بهتر بشم.

راستی دارم ماشین میخرم. مثل اینکه خدا داره یاری میکنه و مثل همیشه لطفش رو به بهترین وجه شامل حال من میکنه.

پیشاپیش حس می کنم سال آینده سال تحوله اساسی تو زندگی منه (این فکر کنم مثل جمله های اول سال بعد از در کردن توپ سال نوی رئیس رؤسای مملکت شد!).

اما امیدوارم واسه همه این تغییرات زیاد باشه و خوب. واسه خاتون و خاتونچه، واسه صمیم و علی که وبلاگشو میخونم و دوستشون دارم، واسه کاوه و ... خیلیایی دیگه هم هستن که دوست دارم اونها هم سال خوبی رو شروع کنن. به امید خدا.

پیشاپیش هم سال نو رو به همه تبریک میگم

امیدوارم همتون خوش باشین.

بای

دوشنبه 1387/12/12
شلوغیهای این روزها ...  

خیلی وقته آپ نکردم. یعنی اینقدر سرم شلوغ بود که فقط فرصت میکردم گاهی اوقات به وبلاگ دوستام سر بزنم و برم پی بقیه کارام.

تو این مدت مدام مشغول کار و درس و جریانات عقد آقای برادر بودم. همیشه تو این مواقع (منظورم مواقعی که عروسی و اینجور مراسم تو خونواده برقرار باشه) من مجبور به فعالیت بیش از حد هستم.

نمیدونم چرا هر چی هم میخوام خودمو کنار بکشم باز یکی زورزورکی منو هل میده تو ماجرا!

سر جریان عقد ماکا هم که بیست و پنجم همین ماهه هم من باید بدو بدو بکنم. البته چون تنها برادرمه یه مزه دیگه ای داره که واسش بدو بدو کنم.

باز آخر سال شده و الان که دارم به وبلاگ دوستان سر میزنم می بینم همه یه مقایسه ای بین عید امسال و عید قبلی دارن، منم به نوبه خودم امسال خیلی سال خوبی رو داشتم. خدا رو شکر همه سلامت بودیم و نگرانی ای متوجه کسی نبود.

خودمم در شرف اتمام درس و تحصیل هستم و از این بابت بس ناجوانمردانه خرسندم!

زندگی هم همچنان به حالت مجردی میگذرد و بسی مشعوفیم که مثل بقیه مجبور به انجام اوامر یک مرد نیستیم.

وضعیت کاریم هم تقریبا تثبیت شده و تنها چیزی که اذیتم میکنه اینه که مثل تمام سازمانها و ارگانهای دولتی کار بسیار کمه و من که 11 سال عادت به کارکردن مثل تراکتور داشتم الان روحیم زخمی شده.

کلاً خلاصه داره به خوبی میگذره، یه حرکت قشنگی هم دارم انجام میدم که اگه بشه میام و خبرش رو به همه میدم. فقط از شماها میخوام که برام دعا کنید که اگر به صلاحم هست کارا خودش به خوبی و خوشی انجام بگیره.

برای همه هم آرزوی خوشبختی و خوشی میکنم تو این سال جدید.

بای