والا دوست دارم دوباره بنویسم. چون ذهنم حسابی شلوخ پولوخه و این باعث میشه دوستم بیاد بنویسم و این ذهنم یه کم تخلیه بشه. اما نمیدونم از کجا شروع کنم. این دو سه روز تهطیلی خیلی خوب بود هرچند باز طبق معمول نشد درست و حسابی دلی از عزا در بیارم و استراحت بکنم
اما خب خدا رو شکر همه در سلامتی کامل به سر میبریم و تونستیم از پس غذای نذری به خوبی و خوشی بر بیایم.
روز ۵شنبه که طِبخ معمول با تینگولی رفتیم دَدَر. شب ساعت ۹ زدیم بیرون و بعد از ۲۸ سال زندگی، به خاطر دلِ این آبجی کوشولو پاشدیم بریم بیرون ببینیم چه خبره؟ از اونجایی که این اولین باری بود که من تو این شبا میرفتم بیرون، قبلش زنگ زدیم به یکی از همکارای قدیمی که در حال اس ام اس کاری بود و مخ منو تعطیل کرده بود و سوال کردیم که کجا بریم بهتره. اونم گفت که اینجا خوبه، اونجا خوب نیستو در نهایت مارو اغفال کرد که سمت خونه اونا بهتره و نزدیکه و در نهایت هم گفت که حالا که میاین اینجا! بیاین دنبال من و با هم بریم بیرون
ما هم گفتیم باشه البته بعد کلی تعجب از این پیشنهاد بیشرمانه
خلاصه رفتیم و طبق قرار که باید وسط راه زنگ میزدیم تا بقیه آدرسو بِدَن، زنگ زدیم.
ییهو دیدم با این چشمای تیزم متوجه شدم که ای دل غافل این همکارمون تویه زانتیای سفید بغل ماست و مام کلی سلام و احوالپرسی در کردیم البته از پشت پنجره های بسته. همون موقع گوشی زنگ خورد که دیدیم همکار محترممانه که پرسید کجائین شما؟!! من شمارو نمیبینم و ... دوزاریمون افتاد
بعله این آقا اشتباهی جای اون آقا شناسایی شده
و ما مردیم از خجالتو و بعدش تازه فهمیدیم که علت بهت زدگیه مورد مذکور، همین بوده که بیچاره مارو نشناسیده (نمیدونم درست نوشتم یا نه؟
).
در نهایت همکار مورد نظر خودش پیدا شد و ماشین خودشم پارک کرد و پرید تو ماشین ما و رفتیم بیرون و من واقعا به معنای عزاداری، اون هم به روش تهرانیا پی بردم. همه با ماشین اومده بودن و واقعاً واقعاً انگار در سالن مد به سر میبردیم، من و تینگولی هم تعجب میکردیم اما تعجب من بیشتر بود چون سالای قبل تجربه نداشتم. در ضمن به دوستان خانوم پیشنهاد میکنم که اگر خواستن موهاشونو مِش کنن یا های لایت به جای پول دادن از مقداری گِل استفاده کنند. به چند دلیل:
۱. اگه گِل بمالین موهاتون نمیسوزه
۲. اگه گِل بمالین هروقت بخواین میتونین با یک شستشو رنگ موهای خودتونو ببینین
۳. گِل باعث میشه فرم موهاتون حفظ بشه
۴. خرجش کمتره
۵. بعدم ظاهرا مُدِه.
۶. در ضمن ایجاد تبرج هم نمیکنه و برادران واقعاً بسیجی بهتون گیر نمیدن
بعد از بازدید از مکانهای دیدنی طبق نظر همکار محترم، جهت صرف یک عدد بستنی که بعد تبدیل شد به آب طالبی رفتیم و بعد از نوش جان کردن آب طالبی توسط همکار گرامی، چون ایشون عادت داشتن بگردن تا خوابشون بگیره و هنوز خوابشون نگرفته بود، کمی بچۀ مورد نظر رو گردوندیم و بنزین سوزوندیم تا وقت خوابش بشه و بتونه بره از ماشین پائین. خلاصه به معنای واقعی کلمه به غلط کردن افتادیم چون مسافر مورد نظر باعث شده بود شبمون حروم بشه
تازه خیلیم غیرتی بود![]()
خلاصه با جونِ من، مرگِ من پیادش کردیم و رفتیم که بریم محل قدیم که مامان جان احضار فرمودن و گفتند که باید بیاین و این یعنی اینکه به معنای واقعی گند زدیم به شب مربوطه.
فردا شبشم با عمه جان محترمه که مهمان ما بودن رفتیم ددر و یه گشتی زدیمو کلیم خندیدیم و از دوستانمان بعد از چندین روز هوس نذری کردن با کلی خجالت یه نذری گرفتیمو آمدیم منزل و چرتیدیم تا روز شنبه و دیروزم که به سلامتی عینهون برخی از زحمتکششان شهری، کار کردیمو عرق در کردیمو و خودمان را خسته کردندی تا پروژه نذری پزون به پایان رسید و ما همه از شر آنهمه مهمان ناخوانده راحت. البته در ساعت ۱۱ شب و بعد هم عین یک نعش ولو شدیمو تا صبح ظاهراً پدر محترمه با خُرخُرشان غر زدند و ما هم با سوتمان تائید کردیم
و این تینگول و مامان گردال محترم هم سوژه خنده پیدا کردند و کلی خستگی در کردند.
اما جدای شوخی، کلی خوب بود. امیدوارم همه این تعطیلات براشون خوب بوده باشه.
اینم نوشتم که شکیبا جون بدونه خوشحالم![]()
الانم در شرکت به سر میبرم و منتظر میتی کمان که ساعت ۷ شب بیاد و یه کار مشترک رو انجام بدیمو دِ دَر رو.![]()
بای ![]()

